عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

این روز های ما....

ایلیا جونم عزیزه دلم هر روز که میگذره بزرگتر میشی و طبعا عاقل تر و باهوش تر و من بیشتر از قبل عاشقت میشم   خوشکل ماما الان دیگه همه چیز و متوجه میشی هنوز خوب نمیتونی حرف بزنی ولی اکثر افعال و درست بکار میبری. وقتی چیزی بریزی رو زمین بهم میگی ایخت (ریخت) یا بیم (بریم) ، ایشت (نیست) ، دَ دَ (بیرون) ، تاب تاب (پارک یا تاب تاب) ، جوجه (جوجه) ، بُغ (مرغ) ، هاپو ( هاپو ) ، می (می می) ، با (آب) ، ایشی (پیشی) ، دَند (قند) ، توت (توت) ، بَق (برق) ، ماما (ماما) ، بابا (بابا) ، بِدَر (پدر ) ، مِ (میثم) ، بدو بدو (بدو بدو) ، دوخ (دوغ) ، مو (موز) ، دن (دَنت) ، بوآ (بالا) ، دای (چای) ، جا (...
26 دی 1391

قرارمان این نبود...

قرارمان نبود تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم مبادا مثل کلوخ اب شویم... قرار نبود اینقدر دور شویم و مصنوعی، ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آوازهای مصنوعی، دغدغه های مصنوعی... هر چه فکر میکنم میبینم، قرار نبوده ما اینچنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگاتنگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟ قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید میدانم راه تعالی بشر از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود... باید کسی هم باشد که گوسفند ها را هی کند، دراز بکشد، نی لبک ب...
12 دی 1391

زلزله...

الان ساعت 2/16 دقیقه بامداد روز شنبه 28 مرداد 91 هستش حدود 1 ساعت پیش (01:01 دقیقه بامداد) تهران یه زلزله خفیف اومد . میثم و ایلیا خواب بودن و من داشتم فیلم میدیدم که یهو احساس کردم تکون خوردم و پنجره ها هم صدا خوردن به لوستر نگاه کردم دیدم اروم تکون میخوره که فکر کردم به خاطر باد کولره و من توهم زدم، ولی الان مطمئن شدم   مرکز زلزله نگار ایران، زلزله ای با قدرت 3/8 ریشتر به مرکزیت بومهن در شرق تهران ثبت کرد       خدا آخر و عاقبت هممونو به خیر کنه و به همه رحم کنه. طبق تعاریفی که از زلزله و گسل های فعال تهران شنیدم من که میترسم بخوابم ...
28 مرداد 1391

بدون شرح....

سلام به همه دوستای خوبم، امشب شب قدره و میگن هرکی هرچی بخواد خدا بهش میده، امیدوارم خدا ارزوهای همه رو براورده کنه و همه نی نی هارو واسه پدر و مادراشون و همچنین پدر و مادرارو واسه نی نی ها حفظ کنه الهی آمین                    امشب منو همسری داشتیم بازی های تیم وزنه برداری رو نگاه میکردیم و دعا میکردیم که طلا بگیریم، من محو تماشا بودم که دیدم ایلیا گوشیمو برداشت اومد سمتم، طبق معمول فکر کردم میخواد براش آهنگ بذارم همینطور که نگام به تلویزیون بود بهش گفتم گوشی رو بده مامی که یهو یه چیزی با شدت خورد تو پیشونی و دماغم همه چی جلوی چشمام سیاه شد  ...
18 مرداد 1391

تولدم مبارک :)

            سلام به ایلیا جونم و دوستای خوبم  ایلیا جونم امروز 14 مرداد 91 تولد مامانه پسرم امروز و تو این ساعت که شما 1 سال و 2 ماه و 17 روز و 3 ساعت و 23 دقیقه از عمر زیبات میگذره مامان 27 سالش تموم شد هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باورم نمیشه وارد 28 سالگی شدم، یه زمانی (منظورم 9 یا 10 سال پیشه) یکی میگفت 28 سالمه میگفتم چقدر زیاد ولی حالا خودم به اون سن رسیدم میثم جونم از صبح چند بار زنگ زد و هی میگه تولدت مبارک هنوز نمیدونم چی قراره برام بخره خانوادم و دوستام و دختر عمه هام همه بهم تبریک گفتن از همینجا بهشون میگم که خیلییییییییی...
14 مرداد 1391

مادر...

                            من بدهکار توام ای مادر همه جانی که به من بخشیدی لحظاتی که برای امن من جنگیدی و بدهکار تو ام عمرت را روزهایی که ز من رنجیدی اشکها دزدیدی و به من خندیدی .... من بدهکار توام ای مادر ...
23 خرداد 1391